از سری نوته های 2 امروز
آدمای دورت انگار یه قانون نانوشته دارن همشون و اینکه عه فلانی که همیشه هستاما خب منم یه قانون نانوشته دارم که میگه هرکی باعث شد برم تو خودمو حصار بکشم یا اشک بریزم دگ برام تموم میشه شسته میشه میره رو طاقچه این نیز بگذردو گذشتو بیخیالی طی شه و وای به روزی که این بشه
شاید بد باشم ولی خب تا بد نشن بد نمیشم راستش بقول خیلیا من خوخواهو مغرورم اما خب انقد شجاع هستمم که قبول دارم اینارو و جالبش اینه آدما هیچوقت نگا نمیکنن چیشد که یه نفر اینطورب شد ا اینکارو کرد خیلی ساده برچسبشون رو میزنن و خوشحال از اینکه به فلانی فهموندم چی به چیه ادامه میدن و همیشه ام یه چیز برای توجیه دارن انگار که فقط بخوان بگن آره مام بلدیم
یا مثلا یه سری دگ به خودشون اجازه میدن راجع به هرچی سوال بپرن وای که چقد از فوضولا بدم میاد اتفاقا چند وقت پیش حال یکیشونو گرفتم و خیلی راحت گفتم آدم قرار نیس راجع به هرچی سوال کنه یا سردربیاره هرچند بازم پررو پررو گف فقط سوال بود ولی خب حداقل من حرفمو زدم ازین ببعد رک ترم میشم هرکی خواست خوشش بیاد نخواستم که هیچ خیلی وقتا حواسم به خیلیا بوده که بعدا اصلا تو حواسشون من نبودم
خب اینم از امروز که اولین حصارو بنا کردمو نت گوشی قطع شد خخخخخخخخخ
چقدم دلم میخواد یه روز یا بخونم یا توی رادیو باشم دلم تنگ شد واسه رادیو مدررسمون که اخر هفته ها بود چه روزایی بود کاش میشد دوباره برسم به خنده های رادیویی
ییهو دلم تنگید
از سری افکار من...
ما را در سایت از سری افکار من دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 6
تاريخ: پنجشنبه
29 دی
1401 ساعت: 17:59